تبليغاتX
آب در بیابان
آب در بیابان
دلم می تراود و دنبال روزنه ایست برای ترک وطن .
بنام خدای مهربان

اومدم یه سر به وبلاگم بزنم و حرفی که شاید کم کم بخواد بغض بشه رو اینجا بزارم و برم .

هنوز نتونستم اونجور که باید بیام و اینجا رو بسازم و چند نظری هم بر اون نوشته شده ، اونی که حس کنم از ته دل براومده تاییدش می کنم و اونی که خواسته وبلاگشو تبلیغ کنه پاکش می کنم . آخه کجای وبلاگ من پرمحتواست که نوشتی : وبلاگ پرمحتوایی دارین به منم سر بزنین !!!

خلاصه ، هفته پیش با یه دردی که چند ماهیه تکرار می شه و من به گوشه ی بی خیالی انداختمش ؛ جدی گرفته و رفتم پیش پزشک و اونم انگار نه انگار که باید یه دل دلی کنه و بگه ... یه راست گفت : سرطانه . خب دیگه خیلی شایع شده و همه دارنش ...

بهم ریختم . اومدم خونه ؛ حالم بد شد و روحم در آستانۀ ترکیدن بود . خوابیدم . فرداش سر کار توی خلوت خودم کلی گریه کردم . گفتم خدایا ! حس میک ردم چرا این روزا همه دعاهام شده : خدایا منو پاک ببر . موضوع چی بوده .

بعد از کلی گریه کردن ، اومدم نوشتم و نوشتم ....

حالا هم یکی اوم خونه نم تونم بنویسم اینجا .........

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 16:39 |
دلم جریان دارد در برکۀ آب

دلم جریان دارد در باریکۀ خواب

دلم جریان دارد در دستان سرد زندگی

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 16:56 |

سایه ها بیدار !

عقاب را بگو

از چه سان خوابیدی !

 

سایه ها بیدار

کرکس پیر زمان

سایه اش بر روح من ، دامن زده است .

عقاب را بگو !

از چه سان خوابیدی !

 

موضوع مطلب : حکایت من است !
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 15:16 |
Description: ???³?€?‹ ?  ?»?ƒ?½?¾?¹ ? ?¾?²?¼?µ? ?‚?½?¾ ?  ?›?¾?€?°?½?¾?¼ ?›?°?²?µ?´?µ?€?¾?¼ (Laurent Laveder)
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 16:49 |
خدای من ! من چرا تنهام ؟

نمی دونم چرا حس تنهایی دارم .

خیلی این روزا حس تنهایی اومده سراغم نمی دونم چیکار کنم . کجا برم .

باز اومدم به درگاهت خدااااااااااااااااا

موضوع مطلب : تنهام . چرا ؟
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 13:17 |
خدای من !

چی می شنوم .

از زمانی که می گذرونم خیلی اتفاقات دارم می فهمم . واقعا نم تونم باور کنم ماجرای عاشق شدن بر مردی زن دار .

 به تازگی با یکی از دوستای قدیمی همراه شدم ماجرای دختر محجوب و مغرور که امروز از عاشق شدنش به مردی زن دار می گه .

همه اشم می گه : دست خودم نیست .

یعنی چی دست خودم نست .

عقلتو بکار ببر .

 

موضوع مطلب : عشق یا ... ؟!
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 17:11 |

 

خدای من ! شروع می شوم اینک با حرف دل شریعتی که زیباترین واژه ها را کنار هم چیده تا من بگویم امروزم را .

ــــــــــــــــ

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم .

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم .

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم .

و چه سخت است .

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن !

«دکتر علی شریعتی»

( مجموعه اشعار ص ۴۷ )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و چه سخت است فهمیدن وابستگی و رفتن تکیه گاه .

 

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 18:26 |
بنام خدای مهربان

از امروز این وبلاگ چاه ناله های من است . زندگی زیبایی دارم و منظور از ناله ها ،ُ حرف دلم که نتوانم با کس بگویم هست .

می نویسم و می تراوانم درونم را بر روی کیبورد کامپیوتر ، تا بها یابم در بودنم .

فعلا

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 17:3 |