دلم می تراود و دنبال روزنه ایست برای ترک وطن .
اومدم یه سر به وبلاگم بزنم و حرفی که شاید کم کم بخواد بغض بشه رو اینجا بزارم و برم .
هنوز نتونستم اونجور که باید بیام و اینجا رو بسازم و چند نظری هم بر اون نوشته شده ، اونی که حس کنم از ته دل براومده تاییدش می کنم و اونی که خواسته وبلاگشو تبلیغ کنه پاکش می کنم . آخه کجای وبلاگ من پرمحتواست که نوشتی : وبلاگ پرمحتوایی دارین به منم سر بزنین !!!
خلاصه ، هفته پیش با یه دردی که چند ماهیه تکرار می شه و من به گوشه ی بی خیالی انداختمش ؛ جدی گرفته و رفتم پیش پزشک و اونم انگار نه انگار که باید یه دل دلی کنه و بگه ... یه راست گفت : سرطانه . خب دیگه خیلی شایع شده و همه دارنش ...
![]()
بهم ریختم . اومدم خونه ؛ حالم بد شد و روحم در آستانۀ ترکیدن بود . خوابیدم . فرداش سر کار توی خلوت خودم کلی گریه کردم . گفتم خدایا ! حس میک ردم چرا این روزا همه دعاهام شده : خدایا منو پاک ببر . موضوع چی بوده .
بعد از کلی گریه کردن ، اومدم نوشتم و نوشتم ....
حالا هم یکی اوم خونه نم تونم بنویسم اینجا .........
دلم جریان دارد در باریکۀ خواب
دلم جریان دارد در دستان سرد زندگی
سایه ها بیدار !
عقاب را بگو
از چه سان خوابیدی !
سایه ها بیدار
کرکس پیر زمان
سایه اش بر روح من ، دامن زده است .
عقاب را بگو !
از چه سان خوابیدی !
نمی دونم چرا حس تنهایی دارم .
خیلی این روزا حس تنهایی اومده سراغم نمی دونم چیکار کنم . کجا برم .
باز اومدم به درگاهت خدااااااااااااااااا
چی می شنوم .
از زمانی که می گذرونم خیلی اتفاقات دارم می فهمم . واقعا نم تونم باور کنم ماجرای عاشق شدن بر مردی زن دار .
به تازگی با یکی از دوستای قدیمی همراه شدم ماجرای دختر محجوب و مغرور که امروز از عاشق شدنش به مردی زن دار می گه .
همه اشم می گه : دست خودم نیست .
یعنی چی دست خودم نست .
عقلتو بکار ببر .
|
خدای من ! شروع می شوم اینک با حرف دل شریعتی که زیباترین واژه ها را کنار هم چیده تا من بگویم امروزم را . ــــــــــــــــ
| |
|
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم .
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم .
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم .
و چه سخت است .
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
«دکتر علی شریعتی» ( مجموعه اشعار ص ۴۷ ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و چه سخت است فهمیدن وابستگی و رفتن تکیه گاه .
|
از امروز این وبلاگ چاه ناله های من است . زندگی زیبایی دارم و منظور از ناله ها ،ُ حرف دلم که نتوانم با کس بگویم هست .
می نویسم و می تراوانم درونم را بر روی کیبورد کامپیوتر ، تا بها یابم در بودنم .
فعلا
![]()



ارسال شده توسط تشنه لب در ساعت 16:39 |